header
@Modv_ir : برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید
مد وی

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

بیوگرافی ملیکا شریفی نیا

ملیکا شریفی‌ نیا melika sharifinia متولد ۲۱ آبان ۱۳۶۵ در تهران بازیگر ایرانی است. وی فرزند «آزیتا حاجیان» و «محمدرضا شریفی‌نیا»، بازیگران سینما و تلویزیون، و خواهر «مهراوه شریفی‌نیا» می‌باشد. او علاوه بر بازیگری، هنرآموختهٔ رشتهٔ گرافیک بوده و در زمینه‌های گرافیک، عکاسی، تصویرسازی کتاب و ساخت آثار حجمی به‌طور جدی فعالیت می‌کند. وی بازی در سینما را از سال ۱۳۷۰ با فیلمی به نام اوینار به کارگردانی شهرام اسدی شروع کرد.

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

ماجرای ازدواج ملیکا شریفی نیا

ملیکا شریفی نیا اوایل سال ١٣٨۶ با امیررضا طلاچیان ازدواج کرده است. ولی معلوم نیست چرا ملیکا شریفی نیا که بسیار در اینستاگرام فعال می باشد حداقل در ۲ سال گذشته هیچ عکس و یا تبریک تولد همسرش و یا تبریک سالگرد ازدواجشان چیزی ننوشته است .

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

عکس امیر رضا طلاچیان همسر ملیکا شریفی نیا

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

عکس ملیکا شریفی نیا در سال ۹۵

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

ملیکا شریفی نیا ۹۵

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

اینستاگرام ملیکا شریفی نیا

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

عکس های ملیکا شریفی نیا در سال 95

عکس ملیکا شریفی نیا و همسرش امیر رضا طلاچیان + بیوگرافی

—————————————————————-

متن های منتشر شده توسط ملیکا در شبکه های اجتماعی :

بی‌پَرده بگویم

من دیگر به کسی

باج نخواهم داد…

دیگر حتا

مهر نخواهم داد

توجه نخواهم داد

وقت نخواهم داد

—————————————————————-

من دیگر اصلن

حساب کردنِ هیچ کس را

نخواهم خواست…

صد سالِ سیاه آن‌هم

اصلن دیگر نخواهم خواست

پُشتِ سرم حرفی از بامَرامی باشد !

—————————————————————-

یا کوه بودن و

این مزخرفاتِ پوچِ تکراری

که سال‌هاست

به هیچ دَردم نخورده‌اند

و سال‌هاست

تنها افزوده‌اند

بر حرصِ تمام آن

انرژی ‌ گذاشتن‌ها و

پَس نگرفتن‌های لعنتی…

پس نگرفتنِ تمام آن

—————————————————————-

اگر یک بار دیگر

فقط یک بار دیگر!

بفهمم که به خوابم آمده‌ای…

آنقــــــــدر به خوابت می‌آیم

تا آرزو کنی ۴۰۰ سالى دیگر متولد شوی!

آن زمان که دارویی باشد

جایگزینِ چوب کبریت‌هایى

که چشمها را باز نگه می‌دارند…

تا بتوان نخوابید !

و باور کن آن روز

درست هنگام بلعیدنِ دارو.

دختری را می‌بینی

که سَخت می‌خواهی به خوابت بیاید!

این است بخشِ دردناکِ ماجرا…

ارسال نظر






a b